خرید بک لینک

هر طلوع را غروبی ست ...

اشک هایم را پاک نکردی ... شب های غصه داری دست روی موهایم نکشیدی ... نداشتم ات ... گرمای آغوشم را نچشیدی مزمزه نکردی زمزمه ام را بازی لبانم را برنده نبودی کهنه شرابم را نچشیدی بی آغوش بی لمس بی شراب بی زمزمه بی نجوا عشق ورزیدن خواب است و عشق بازی سراب ! وهمی در کویر دل خیالی خالی ... لرزاند و لرزید و مسکوت ماند ! . . . خمیده سرو تاج سیمین است سیما پرنقش زندگی رهسپار ِ غروب ...

برچسب: نویسنده: ساناز جعفری‌نژاد تاريخ: شنبه 11 مهر 1405 ساعت: 11:20

صفحه بندی